محمد نعيم

6

شرح مثنوى ( فارسى )

اين چند ابيات در معنى مقدّمهء كتاب مستطاب است و تنبيه است بر اينكه اين كتاب اگرچه از روى ظاهر افسانه و اساطير است ، امّا از روى باطن بشير مبدأ « 1 » و معاد و نذير مفاسد عالم كون و فساد است و ليكن اهل ظاهر كه محروم از بينش و هوش‌اند و از انوار اسرار محجوب و چشم‌پوش‌اند ، گوش هوش را بر استماع « 2 » حكايات و افسانه گماشته ، ديدهء دل را به سوى اسرار و حقايق نه‌انداخته ، سنان زبان را در قدح و طعن افراشته‌اند ، چنانچه طعن طاعن را در اين كتاب اظهار فرموده‌اند : هين دهان بربند و « 3 » فتنه لب گشاد * خشك آر اللّه اعلم بالرّشاد فتنه‌زادى كرد عالم را خراب / A 2 / * شرق و غرب افتاد اندر اضطراب چون مراتب كرد ، دلها تنگ شد * هريكى با ديگرى در جنگ شد گفت‌وگو بسيار شد ، خامُش شدم * مسئله تسليم كردم ، تن زدم ور « 4 » تو گويى موجب فتنه چه « 5 » بود ؟ * بازگويم گوش كن ، چون غم فزود پيش ازين كِاين قصّه با مخلص رسد * دودِ گندى آمد از اهل حسد خَربَطى ناگاه از خرخانه‌اى * سر برون آورد چون طعّانه‌اى كِاين سخن پست است يعنى مثنوى * قصّهء پيغمبر است و پيروى نيست ذكر و بحث « 6 » اسرار بلند * كه دوانند « 7 » اوليا ز آن‌سو سمند از مقامات تبتّل تا فنا * پايه‌پايه تا مقامات خدا شرح و حدّ « 8 » هر مقام و منزلى * كه بپرّد زو پر صاحب‌دلى جمله سرتاپا فسانه است و فسون * كودكانه قصّه بيرون و « 9 » و درون و آنكه صاحب بينش و هوش است ، حكايت و افسانه را روپوش چهرهء حقايق و اسرار ديدهء رطب و يابس را به ديدهء دل‌وجان برگزيده است .

--> ( 1 ) . ش : + بيت . ( 2 ) . ش : سماع . ( 3 ) . س : + و ؛ ش : - و . ( 4 ) . س : و . ( 5 ) . س : - چه . ( 6 ) . ش : يحث . ( 7 ) . س : دواند . ( 8 ) . ش : جدى . ( 9 ) . س : - و .